بطليموس اوج همهٴ اجرام جز خورشيد تابع حركت ستارگان است. فرغاني فكر كرد كه تقديم اعتدالين بر اوج خورشيد همان اثري را دارد كه اوجهاي ديگر. ساير منجمان اسلامي و مصنفان زيجهاي غربي از فرغاني پيروي كردند؛ لاوي هم همين طور.
او با اين استدلال آشنا بود كه زهره و عطارد (كواكب سفلا) ممكن است بين ماه و خورشيد قرار گيرند و نظريهٴ جابر را كه بر اساس آن هر دو سياره ممكن بود بالاي خورشيد باشند، بهصورتي سطحي بررسي كرده بود و همچنين نظريهٴ بطروجي را كه بنابرآن عطارد در پايين و زهره در بالا بود؛ او به سود فرضيهٴ جابر نتيجه گرفت. اين نتيجهگيري غلط براساس تجزيه و تحليل خوبي بود كه مشكلات ناشي از جهانشناسي هندسي را نشان ميدهد.
از طرف ديگر، او نظريهٴ غلط نوسان اعتدالين را رد كرد (مقدمه 2، 1622) كه موجب احياي نجوم بطروجي شده بود، اين رد كردن وقتي اهميت بيشتري پيدا ميكند كه بهخاطر بياوريم اين خطاي كهن تا وقتي سرانجام بهوسيلهٴ تيكو براهه پس از سال 1588 برانداخته شد، همچنان مورد قبول منجمان بود.
وقتي اصالت لاوي را ميستاييم، نبايد او را به مقام منجم بزرگي برسانيم، زيرا عقايد علمي او با تصورات عرفانياش معيوب شده بود. او ناقص بودن نظامهاي بطليموس و بطروجي را دريافت، ولي او را پيشاهنگ كُپرنيك ناميدن گمراهكننده است. در واقع تا آنجا كه مسئلهٴ اصلي مطرح بود (زمين مركزي در برابر خورشيد مركزي) او جانب خطا را گرفت. در يكي از تفسيرهايش از عهد عتيق (سفر پيدايش) از كساني كه معتقدند زمين به گرد خورشيد ميگردد انتقاد ميكند (بنابراين بايد در زمان او چنين كساني ميبودند) و اظهار ميكند هيپارخوس حقيقت موضوع را قبلاً دريافته بود!
عقايد نجومي لاوي نه تنها در ميان يهوديان، بلكه غيريهود هم حسن قبول يافت، ترجمههاي لاتيني فوقالذكر آنها را در جهان لاتيني انتشار داد. پيكو دلا ميراندولا او را ستود،1 همچنين زاكوتو كه زيجش مورد استفادهٴ شوراي دولتي پرتغال قرار گرفت كه مارتين بيهايم هم عضو آن بود.2 يوآنس رموس كويتانوس به كپلر نوشت اميدوار است او بتواند نسخهاي از رسالهٴ لاوي را بهدست آورد.
7. عصاي صليبي. لاوي ابزار نجومي تازهاي اختراع كرد كه به عصاي صليبي و بسياري نامهاي ديگر معروف است و آن قطعه چوبي است دراز و مدرج با يك قطعهٴ كوچك متقاطع و قائم بر آن كه بعدها پهنك ناميده شد. براي اندازهگيري زاويهاي از قبيل ارتفاع خورشيد. راصد عصا را